مصطفى بن محمد هادى خوئى
82
شرح دعاى صباح ( فارسى )
بغياهب تلجلجه » . پس بنابراين ، مقصود از تعقيب « مدلهمّ » مبالغه خواهد بود ، زيرا كه « مدلهمّ » هم در لغت به معنى مظلم و تاريك است . و شايد مراد از « مدلهمّ » تاريكى و ظلمت باشد كه در غايت شدّت و كثرت باشد ، و « مظلم » مطلق شب تاريك و سياه باشد ، چنانچه در بعضى از كتب لغويّين به اين معنى تصريح شده و بعضى گفتهاند ، و ليكن صحّت آن معلوم نيست كه مظلم به معناى سياه كننده و تاريك كننده است و از براى تعديه است ، پس ، وصف ليل به مظلم به جهت اين است كه گويا شب تاريك مىكند نفس خود را ، پس بنابراين « مدلهمّ » مبالغه است از براى « مظلم » . و لكن حق اين است كه مظلم و مدلهم هر دو به معناى تاريك است ، و هر دو با هم از براى شدت مبالغه در سياهى شب است ، مانند ليل اليل . و بعضى گفتهاند : تسريح كنايه است از انعدام ظلمت شب تدريجا فتدريجا تا طلوع صبح ، زيرا كه تسريح رها كردن است به طريق تدريج ، چنانچه در تسريح به معناى تطليق و به معناى چرا فرستادن و ريش شانه كردن ، اين معنى مشاهد است . پس معناى فقرهء مباركه بنا بر اين نسخهء چنين خواهد شد : و فرستاد پارهاى شب نيك تاريك كننده را ، يا شب تاريك كنندهء بسيار تاريك را به تيرگى تاريكىهاى شب ، زيرا كه لجلجه و پريشان گويى و تردّد در كلام هم نوعى از تاريكى است و دل سامع را تاريك مىسازد . مصباح بدان كه ضمير در فقرهء اولى در « تبلّجه » صلاحيّت دارد كه راجع به صباح و به منادى باشد ، و همچنين در « تبرّجه » و همچنين در « تأجّجه » ، چنانچه إن شاء اللّه الرحمن در خلال ترجمه و شرح آنها ذكر مىشود . و در فقرات مباركات ثلاثهء « يا من دلّ على ذاته بذاته ، و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته ، و جلّ عن ملائمة كيفيّاته » صريحا على الاقوى الاظهر نصّ است در اينكه ضماير راجع به منادى است لا غير . و اما